عروسی
سلام عشقم چهارشنبه 28 خرداد رفتیم عروسی نوه عموی پدر روجا خانم خیلی خوش گذشت شما هم کلی با پانیذ و زهرا و عمه پانی و آریا مهر بازی کردی و خوش گذروندی همون شب دایی داوود اینا هم اومدن شمال و رفتن خونه عمه جون خوابیدن اما پنج شنبه شب همه با هم رفتیم بیرون و علاوه بر اینکه شما بچه ها حسابی تخلیه شدین ما بزرگترا هم کلی اکسیژن به مغزمون رسید آخه این مدت همه امتحان داشتن و نمی تونستیم اصلا از خونه تکون بخوریم حتی شما هم وقتی بهت گفتم می ریم خونه عمه ذلفا با تعجب گفتی مگه امتحانش تموم شده؟ خلاصه کلی بهمون خوش گذشت آخر شب هم تصمیم گرفتیم بریم امامزاده عبدالله زیارت البته رفتیم و سریع برگشتیم که وسط راه بنزین پدرت تموم شد و دایی داوود این...







