هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

عروسی

سلام عشقم چهارشنبه 28 خرداد رفتیم عروسی نوه عموی پدر روجا خانم خیلی خوش گذشت شما هم کلی با پانیذ و زهرا و عمه پانی و آریا مهر بازی کردی و خوش گذروندی همون شب دایی داوود اینا هم اومدن شمال و رفتن خونه عمه جون خوابیدن اما پنج شنبه شب همه با هم رفتیم بیرون و علاوه بر اینکه شما بچه ها حسابی تخلیه شدین ما بزرگترا هم کلی اکسیژن به مغزمون رسید آخه این مدت همه امتحان داشتن و نمی تونستیم اصلا از خونه تکون بخوریم حتی شما هم وقتی بهت گفتم می ریم خونه عمه ذلفا با تعجب گفتی مگه امتحانش تموم شده؟ خلاصه کلی بهمون خوش گذشت آخر شب هم تصمیم گرفتیم بریم امامزاده عبدالله زیارت البته رفتیم و سریع برگشتیم که وسط راه بنزین پدرت تموم شد و دایی داوود این...
1 تير 1393

روزهای شیرین کودکی

سلام دختر قشنگم این روزا حسابی شیرین شدی هم قیافت عوض شده و هم اخلاقای جدید پیدا کردی کلی هم فهمیده تر شدی و حرفای بامزه می زنی هر چیزی رو که باهاش مخالفی و نمی خوای مستقیما بگی به نفع خودت تغییر می دی مثلا من بهت می گم هدیه دوست داری لباس بنفش برات بخرم بعد تو جواب می دی : آره دیگه بخر دیگه صورتی بخر دیگه بعد من این شکلی می شم  این آره دیگه گفتنت خیلی وقتا به نفعت شده چون در نهایت به چیزی که خواستی رسیدی یه کار دیگه هم که تازگی ها یاد گرفتی اینه که حرکات جالبی انجام می دی قر می دی به بدنت موج می دی و خلاصه کلی کارای بامزه انجام می دی  همچنان کلمات خودت رو داری بعض هاش که خیلی بی معنی هستن و وقتی خودت داری با...
26 خرداد 1393

روزهای سخت

سلام عشقم ببخش این روزا دیر به دیر میام و بهت وبلاگت سر می زنم چون دوباره تصمیم گرفتم توی امتحان پروانه اشتغال شرکت کنم و به همین دلیلم یکم سرم شلوغه برات بگم از خودت که این روزا کلی مهارت های جدید یاد گرفتی تقریبا از عید امثال می تونی به کوچولو صوت بزنی و با صوت داوری هم بلدی صوت بزنی می تونی بادکنک رو با اندازه یه پرتقال بزرگ باد کنی اما بیشتر نمی تونی همین قدرم رنگت بنفش می شه  یاد گرفتی که از سرسره تو اتاقت بری بالا و سر بخوری عاشق نقاشی کشیدن و کتاب هستی برخلاف گذشته که از شعر بیشتر خوشت م یاومد اما حالا قصه رو ترجیح می دی دو تا کتاب مورد علاقت یکی کتاب لی لی و پری  دریایی و یکی هم قصه ای شیرین جنگل قصه آوی آویزون ...
11 خرداد 1393

این روزها

سلام عشقم دختر قشنگم تو این هفته خدا رو. شکر حالت بهتر شد و دوباره سر حال شدی و به شیطونی و بازی مشغولی  دو روز 4 شنبه و 5 شنبه بردیمت خونه مامان نرگس چون من و پدر باید می رفتم بابل برای همایش عمران و شما هم حسابی کیف کردی و روز 5 شنبه حتی زنگ زده بودین به زهرا و اونم وقتی فهمیده بود شما دو تا با هم هستین لج کرده بود و پدرش آورده بودش پیش شما و خلاصه سه تایی حسابی بازی کرده بودین ساعت 4 عصر که من رسیدم خونه مامان نرگس درست مثل خرمشهر بعد از آزاد سازی بود یعنی دقیقا هیچی سر جای خودش نبود خلاصه که حتی وقتی می خواستیم بیایم خونه می گفتی زهرا هم باید بیاد اما چون برنامه پدرش معلوم نبود نتونستیم بیاریمش دختر نازم روز جمعه هم با ه...
21 ارديبهشت 1393

مریضی

سلام عشقم تقریبا تمام طول هفته گذشته رو هم من هم شما هم پدر مریض بودیم به همین خاطر هم خیلی هفته خوبی نبود جز  چهار شنبه که دایی داوود اینا و مامان نرگس اینا شام اومدن خونمون و پنج شنبه هم ناهار رفتیم خونه مامان نرگس و شام هم رفتیم خونه زن عمو مریم غیر از اون فقط مریضی بود مریضی و مریضی  دوستت دارم عشقم 
13 ارديبهشت 1393

زبان شیرین کودکی

سلام عشقم امروز می خوام از خودت بگم اینکه چقدر شیرین حرف می زنی و چه کارای بامزه ای انجام میدی اول بگم همچنان خ رو ح تلفظ می کنی مثل نمیحوام=نمیخوام نمیحورم=نمیخورم محمل=مخمل خلاصه همچنان ادامه داره بعضی کلمات رو هم اختراع می کنی مثل  چرخ فربندان که یعنی............................................چرخ خیاطی!!!!!!!!!!!! اننگ یعنی............................................. هرچی که آهنگ بزنه مثل بلز ! !!!!!!!!!!! تازگی ها یاد گرفتی که می ری روی صندلی ویا بالای پله های تخت و اسباب بازی هارو از کمدت در می اری بیرون واسه همین اتاقت تبدیل شده به زمین مین گذاری شده و نمی شه توش پا گذاشت خوب بلدی چه طور از ...
4 ارديبهشت 1393

عکس پارتی

سلام عشقم این عکسا مربوط به اول سال تا حالاست مینی هفت سین ما هدیه خانم موقع سال تحویل هدیه و هفت سین هدیه بعد از سال تحویل در حال لج برای بستنی هدیه کنار هفت سین عظیم شهر یعنی خداییش در مقابل هفت سین ما این غول بودا راستی سر همین میدون شهر یه سربازی گذاشته بودن گپی ابوالفضل بود حیف نشد ازش عکس بگیریم اما خدایی شبیه بودن خونه مامان اکرم قایم باشک هدیه البته بگما کل لباسارو از چمدون بیرون ریخته بودی نه اینکه خال بوده از اول     اینم پارک ارم که فقط تو استخر رفتی و البته سوار تاب نی نی هم شدهی با من ولی اونقدر گریه کردی که نگو اینم نقاشی صورت پارک ارم که قرار بود خرگوش باشه اما نذاش...
4 ارديبهشت 1393